
عید هم تموم شده ... من خیلی ناراحت هستم
بابای مهربونمم رفته مسافرت اونم تنهایی
خیلی دلم براش تنگ شده
منم دوست داشتم باهاش برم ولی آخه مامانم تنها میمونه .. گریه میکنه
سیزده بدر رفته بودیم پارک
تو پارک با دوستام بازی کردم
اسم دوستای مهربونم پگاه و نگار و شروین هست
دیروز ترم 5 نقاشیم شروع شد
دیروز تو نقاشیم یه پارک با درختاش کشیدم
درختها پر از برگ و شکوفه هستند
شکوفه ها رو صورتی و برگها رو سبز کردم
خودم و مامانمو هم کشیدم
دیروز مامانم منو برد پارک
یه عالمه سرسره بازی کردم
امروزم قراره بریم پارک
مامانی مهربونم اندازه پروانه های رنگارنگ دوست دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 12:21  توسط مامان پارمیدا
|
