آقا خرگوشه ... شيطون و بازيگوشه

خرگوشک سر به هوا
دويد تو باغ با صفا
دمش به نرده گير کرد
خرگوشه رو اسير کرد
آقا باغبون خرگوش رو ديد
فرياد کشيد :اي خرگوشک
اسير دام ات مي کنم
خوراک شام ات مي کنم
خرگوش بلاي بي دم
انگشت نماي مردم
ميون بوته ها دويد
لباس مترسک رو پوشيد
بابا خرگوشه صداش کرد:
اي خرگوشک ، بدوبيا زير سبد
گربه ميخواد موش بگيره
نکنه که خرگوش بگيره
قصه ما به سر رسيد
خرگوشه به لونه اش رسيد
**********************
پارميدا اين شعرو خيلي دوست داره
روزي چند مرتبه کتابشو مياره تا براش بخونم .
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1384ساعت 18:6  توسط مامان پارمیدا
|
